تبلیغات اینترنتیclose
کابوس ِ شاعرانه :: دست توي دست هم( مهدیه لطیفی ) ...
پیچک ( مهدیه لطیفی )
شعر وادب پارسی

m

      بر صخره ای سرد

       با پیراهن حریر ایستاده ام و ترانه زمزمه می کنم..........مهدیه لطیفی

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
کابوس ِ شاعرانه

**
دست توي دست هم
شاعران مرده

توي سرم دايره اي مي چرخند و مي خوانند:
عمو زنجيرباف...
زنجيره ي من کو؟! کجاست؟!

به خدا من سر سوزن ربطي به زنجيره ي شما ندارم
من فقط داشتم رد مي شدم!

کابوس هايم کافي نبود،
همين شما را کم داشتم فقط!

داشتم رد مي شدم که پايم به شعري گرفت
زمين خوردم و از هوش...

از هوش رفتم!!؟؟
الان چه سالي ست؟!

چند سال از آخرين باري که عاشق شدم مي گذرد؟
چند تا شعر بدهکارم!؟

آهاي آقاي...
اسمتان را يادم نيست

دو دقيقه نچرخ!
پرسيدم چند تا شعر بدهکارم؛

که دوباره به کتاب هاي تاريخ ادبيات
برگرديد و

بخوابيد و
دست از خواب هاي من بشوييد!؟

زنجيره تان را هم لطفا
باز کنيد از پاهايم
من طاقت کابوس هاي شاعرانه را ندارم!

        لطيفي 
مهديـــــــــــــــه


http://heliya1382.persianblog.ir/1390/8/

 

برچسب ها : ,

موضوع : مهدیه لطیفی ، حرير بیست و نهم, | بازديد : 295