تبلیغات اینترنتیclose
راهرو هاي شلوغ و بنفش :: ( مهدیه لطیفی )
پیچک ( مهدیه لطیفی )
شعر وادب پارسی

m

      بر صخره ای سرد

       با پیراهن حریر ایستاده ام و ترانه زمزمه می کنم..........مهدیه لطیفی

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

راهرو هاي شلوغ و بنفش

**
مي ترسم به خدا
از شب هاي بي تو

مي ترسم از تصور تو
توي هر کجايي که خالي از تن من و
پر از تن ديگري ست!

مي ترسم از اين هيولاها
هيولاهايي که ماسکِ معصوم ِ اندوه و

افسردگي و
شعر و

اينجور چيزها مي زنند
و شب ها پشت پنجره اند!

مي ترسم از تصور انحناهاي شلوغ ذهن تو
راهروهاي شلوغ قلب تو

مي ترسم از آن همه زن
با آن لباس هاي بلند و جيغ

که آنجاها رژه مي روند و
درگوشي به هم چيزهايي مي گويند و

به ريش نداشته ي من مي خندند!
مي ترسم از تو که جانبشان را مي گيري!

مي ترسم از دلتنگ شدن برايت
وقتي دلتنگ نمي شوي برايم!

مي ترسم از رزهاي بنفش
انگورهاي بنفش

رژ هاي بنفش
مي ترسم از تمام جيغ هاي بنفش

مي ترسم از جيغ ادوارد مونک!
مي ترسم از خودم

که هر چه مي کنم يادم نمي آيد آن چشم هاي لعنتي ات را!
چشم هايت چه رنگي بود؟

بنفش که نبود!؟

مي ترسم از اينکه بميرم و
پر هيچ عشقي

به پرم نگرفته باشد
هنوز!


         لطيفي 
مهديـــــــــــــــه


http://heliya1382.persianblog.ir/1390/6/


 

برچسب ها : ,

موضوع : مهدیه لطیفی ، حرير بیست و هشتم, | بازديد : 178