تبلیغات اینترنتیclose
قرار نيست به قرار فرداهايمان برسم :: ( مهدیه لطیفی )
پیچک ( مهدیه لطیفی )
شعر وادب پارسی

m

      بر صخره ای سرد

       با پیراهن حریر ایستاده ام و ترانه زمزمه می کنم..........مهدیه لطیفی

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

قرار نيست به قرار فرداهايمان برسم

**
بنگ...
بنگ...

اين که از کجاست اين صدا
چه فرق مي کند براي تو؟

مهم مرگ است
مهم منم که قرار نيست

به قرار فرداهايمان برسم
مهم کافه هاي شهرند

که دق مي کنند از ديدن دخترهاي بي بهار
روي صندلي هاي من

نه که من خوب باشم، نه!
ما با هم قرار داشتيم

من و صندلي ها را مي گويم
قرار داشتيم که اگر نيست شدي تو

نيستي ات را گريه کنيم
کسي چه مي دانست که بنگ بنگ ها سهم من مي شوند؟

کسي چه مي داند اين شعر کي تمام مي شود؟
مهم مرگي ست

که اسلحه اش توي دست هاي توست!


        لطيفي 
مهديـــــــــــــــه

http://heliya1382.persianblog.ir/1390/3/

برچسب ها : ,

موضوع : مهدیه لطیفی ، حرير بیست و ششم, | بازديد : 105