تبلیغات اینترنتیclose
بردن از خورشيد :: هميشه شب است ( مهدیه لطیفی )
پیچک ( مهدیه لطیفی )
شعر وادب پارسی

m

      بر صخره ای سرد

       با پیراهن حریر ایستاده ام و ترانه زمزمه می کنم..........مهدیه لطیفی

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 بردن از خورشيد

**
هميشه شب است
اينجا را مي گويم

من سال ها فکر کردم
تمام آن سال هايي که دلم مي خواست مرد بودم

تا از صداي پاشنه ي کفش هاي کسي
شعر بگويم

داشتم فکر مي کردم کجا بروم
که خورشيد

نبودنت را به رخم نکشد هر دقيقه
حالا چه فرق مي کند آمده باشم قطب شمال

يا جنوب؟
به هر حال شش ماه ديگر اسباب کشي

 خواهم کرد به مقابل ترين نقطه.
نه صداي پاشنه ي کفش هايت جذابيتي دارد
نه هيجانِ رد شدنت از کنار

چرخ دستي هاي گوجه ي نوبر
نيامده ام اينجا دنبال شاعرانگي در تو بگردم

بيخيالِ کاغذ هاي پر از تو
من آمده ام
بازي را به خورشيد ببرم


        لطيفي 
مهديـــــــــــــــه


http://heliya1382.persianblog.ir/1389/12/

برچسب ها : ,

موضوع : مهدیه لطیفی ، حرير بیست و پنجم, | بازديد : 108